می خواستم جمله " adopt a child" رو تو گوکل سرچ کنم. وقتی نوشتم "adopt" گوگل نتایج زیر رو به ترتیب اولویت بر اساس بیشترین سرچی که توسط آدمها داشته پیشنهاد داد :
۱- adopt a dog
۲- adopt a puppy
۳- adopt a child
جانم؟ آره فکر کنم مشکل از کامپیوتر منه. حتماٌ باز ویروسی شده!
همیشه که از جلو آینه رد می شم سریع یه نگاه به موهام می کنم.اگه بیشتر خودمو ببینم یه نگاهی هم به پوستم و چشام می ندازم.
یه کم به بیشتر تامل کنم یه سری هم به دندونام می زنم و یه کم صورتمو عقب جلو می کنم و از زاویه های مختلف نگاهش می کنم.
وقتی همه چیزو چک کردم ...یهو نگاهم به نگاه تو آینه قفل می شه! خشکم می زنه.به خودم خیره می شم ...سنگینیه سکوت رو حس می کنم، یه لحظه می ترسم . شروع می کنم به شکلک در آوردن تا از دست خودم فرار کنم، خندم می گیره و احساس حماقت بهم دست می ده. اما خندم بعد از یه مدت مهو می شه و دوباره همون سکوت مرگبار... انگار اونکه تو آینه است داره منو نگاه می کنه. نمی تونم سنگینیه نگاهشو تحمل کنم. نگاهش درونمو فرو میریزه. منتظرم یکی حرفو شروع کنه .
-یالادیگه، یه چیزی بگو پس لعنتی...
حالا خودمم اونطرفم. دوتایی به یه موجوده بیچاره نگاه می کنیم که مثل احمقا جلو آینه ایستاده.
دبگه چیزی نمی بینم .
-پس چرا نمی آیی شازده داماد. عروس خانوم منتظرته ها!!
-اومدم اومدم...کراوتمو سفت می کنم یه نگاه دیگه به موهام می کنم.
چراغ رو خاموش می کنم.
شاهد دیدار دو تیم منچستر یونایتد و چلسی هستیم، بینندگانی که گیرندهای سیاه و سفید دارند باید به اطلاع برسونم تیم منچستر با پیراهن های روشن تر و از چپ به راست بازی می کنه و تیم چلسی با پیراهن های تیره از راست به چپ!
اگه کمتر از بیست و چهار پنج سال داشته باشی فکر می کنی دارم چرت می گم.
اگه بگم برای کپی کردنه یه فایل باید یه خط دستور می نوشتیم باور نمی کنی فکر می کنی چرت می گم.
اگه بگم واسه یه بازی ۲۰ مگا بایتی به ۱۳ تا دیسکت هزار تومنی احتیاج بود باز فکر می کنی چرت می گم.
اگه بگم خوردن یه بستنی قیفی چه حالی ی ی می داد...خودمم باور نمی کنم، حتما" چرت می گم.
دوست ندارم با درست کردن این وبلاگ لذت ارزونه کشف شدن رو حس کنم یا مثل بعضی ها حالت آدمهای تنهایی رو بگیرم که کسی درکشون نمی کنه یا سعی کنم حرفای خیلی مهم بزنم اگه می خوام بنوسیم چون الان می خوام شاید بعدا نخوام. اصلا بنوسیم که چی؟ چه فرقی داره من اینجا چیزی بنوسیم یا نه یا کسی اونو بخونه. دنباله خالی کردن خودمم نیستم تا بقیه بیان نظر بدن و من حال کنم.
فردوسی عمرشو گذاشت واسه شاهنامه که فقط شعرش تو کتاب درسی ابتدایی چاپ بشه. اگه هم نمی نوشت دنیا الان همینطوری بود. من که دیگه هیچی.
درکل نوشتن تنها ارضاء یه حس درونیه که من ازش متنفرم .